تبليغاتX
عشای ربانی یک کولی

عشای ربانی یک کولی


رفتم این‌جا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

cold and wounded


اصلا نمی‌تونه بی‌دلیل باشه.

زخمی رو می‌گم که وقتی تایپش می‌کنی و کی‌برد اشتباها انگلیسی‌ه، می‌شه cold ...
.
.
.

آتیش داری؟

 ALICE
by Tom Waits
click here to listen

 It's dreamy weather we're on
You waved your crooked wand
Along an icy pond with a frozen moon
A murder of silhouette crows I saw
And the tears on my face
And the skates on the pond
They spell Alice

I disappear in your name
But you must wait for me
Somewhere across the sea
There's a wreck of a ship
Your hair is like meadow grass on the tide
And the raindrops on my window
And the ice in my drink
Baby all I can think of is Alice

Arithmetic arithmetock
Turn the hands back on the clock
How does the ocean rock the boat?
How did the razor find my throat?
The only strings that hold me here
Are tangled up around the pier

And so a secret kiss
Brings madness with the bliss
And I will think of this
When I'm dead in my grave
Set me adrift and I'm lost over there
And I must be insane
To go skating on your name
And by tracing it twice
I fell through the ice
Of Alice

And so a secret kiss
Brings madness with the bliss
And I will think of this
When I'm dead in my grave
Set me adrift and I'm lost over there
And I must be insane
To go skating on your name
And by tracing it twice
I fell through the ice
Of Alice
There's only Alice

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

you're gonna go far, you're gonna fly high


من هنوز های‌ِ های‌م.
فقط این بالاها یه صدایی داره میاد که می‌گه:

و راجر را خداوندگار موسیقی قرار دادیم
و خیلی چیزهای دیگر هم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

wishlist


دلم می‌خواد اینا باشه:

shine on you crazy diamonds (part I, II)
chain of life
every strangers eyes
welcome to the machine
wish you were here
hey you
set the controls for the heart of the sun
brain damage
have a cigar
it's a miracle
the final cut
each small candle
southampton dock
outside the wall
one of my turns
empty spaces
one of the few
dogs
embryo
your possible pasts
comfortably numb
eclipse
the fletcher memorial home
go fishing
home

 

* لیست با توجه به محدودیت‌های زیر نوشته شده <به ترتیب>

  • عدم دسترسی به سید برت
  • حداکثر زمان چیزی در حدود دو ساعت و نیم
  • عدم امکان اجرای atom heart mother
  • عدم امکان اجرای echoes
  • عدم امکان اجرای the trial

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

tired, but still smells like a teen spirit


"What about Kurt?", I asked Charlie, the homeless.

"Why the fuck did he kill himself man?", he answered and lit his bent cigarette. "I miss him a lot", he said with a strange familiar smile.

"I found it hard, it's hard to find...", I started to sing.
"Oh well, whatever, nevermind.", he murmured with me.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

و آنان، سال‌های سال، در کثافت، با خوشی، زندگی کردند...


میدونی؟
دیگه صرفا مزرعه‌مون شده یه جای کثیف برای خوک‌های تن لشی که یادشون نمیاد یا شایدم نمیخوان یادشون بیاد که قرارمون این نبود. که این مزرعه قرار نبود بشه یه جایی که به محض این‌که توش قدم میذاری بوی گه همه دماغت رو بگیره.

اینجا دنیای همه‌مون بود.
و ما همه چیزش رو خراب کردیم.

دونه‌دونه شروع کردیم به گه زدن به تمام اون چیزایی که باید تو قلبمون جاشون می‌دادیم. تک‌تکشون رو. خیلی شیک. اول از همه به گند کشیدیم‌شون و بعد هم بی‌معنی‌شون کردیم.


بی‌تفاوت از کنار زیباییها گذشتیم، همون‌طوری که از کنار زشتیها می‌گذشتیم. به هر دو تاشون نگاه روشنفکرانه‌ای انداختیم و گفتیم "معیار زیبایی‌شناختی چیه؟ چه فرقی میکنه اصلا"
کلمه ساختیم... ساختیم و ساختیم
و بعد هم زیبایی رو تو مستراح فراموشش کردیم و سیفون رو کشیدیم
کم‌کم که گذشت، دیگه برامون فرقی نمیکرد که داریم به یه دریاچه‌ی کوهستانی آروم نگاه می‌کنیم یا این‌که خیره شدیم به مدفوع تلنبار شده‌ی خوکهای کثیفی که هر روز تعدادشون بین‌مون بیشتر می‌شد.

شروع کردیم به گند زدن به پاکی. هر چقدر می‌شد و می‌تونستیم کثافت‌کاری کردیم با ظاهری پاک.
بعد هم نتیجه گرفتیم که پاکی به درد لای جرز دیوار می‌خوره.

سر و کارمون با خوبی افتاد.
خوبی کردیم برای اینکه در ازاش بهمون خوبی کنند. خوب بودیم که امتیاز جمع کنیم. خوبی کردیم که بگن "فلانی چقدر خوبه". خوب بودیم که پاداش بگیریم. خوب بودیم از ترس مجازاتِ بدی. خوبی کردیم، همون‌طور که معامله می‌کنیم.
بعد به خودمون نگاهی انداختیم و حالمون به هم خورد.
گفتیم‌ "خوبی می‌کنند همانطوری که معامله می‌کنند. خوبی می‌کنند که امتیاز جمع کنند. خوبند تا ستایش شوند".
خوبی کردیم ولی انگار نه انگار که خوبی اصالت داره.
و بعد کلمه ساختیم... کلمه ساختیم و ساختیم.
و اندک‌اندک آغاز کردیم به نفی کردن خوبی. دور میزهای کافه‌ها نشستیم در حالی که سیگار ژیتان می‌کشیدیم و مارتینی می‌نوشیدیم. خیلی فیلسوف‌مآبانه تشخیص دادیم(!) که دنیا سیاه و سفید نیست، خاکستریه. فرداش به تمام دیوارهای شهر اعلامیه چسبوندیم که "آهای مردم! بدانید و آگاه باشید که دنیا خاکستریه!" بعد هم در حالی که لبخندی رضایت‌مندانه بر لب داشتیم، سرمون رو بالا گرفتیم و گفتیم "خاکستری خاکستریه دیگه... خوب؟ بد؟ چه فرقی میکنه؟ کی همچین حرفی زده؟"
کلمه ساختیم... کلمه ساختیم و ساختیم و ساختیم...
بعد از اون هم وقیحانه شروع کردیم به مسخره کردن خوبی. هر کسی رو که به دنبال خوبی بود عقب‌مونده خوندیم و ترسو. باز هم کلمه ساختیم.

و از اون به بعد دیگه وقتی به آینه نگاه می‌کردیم، استفراغ نمیکردیم.
اوایل فقط چیزی اون ته دلمون می‌لرزید که بعد از مدتی دیگه همون هم نبود.


قرار بود عاشق باشیم
عاشق زیبایی، عاشق خوبی، عاشق پاکی... عاشق زیبایی.
اوایل عشق احساس غریبی بود در دل. همسایه‌ی همون خوبی و زیبایی و پاکی. قرار بود مراقبتش کنیم. انگار امانت عزیزی بود.
دیگه اما عشق برامون معنی نداشت. ما داشتیم تو کثافت غوطه می‌خوردیم... ما لایق نبودیم.
اون موقع که داشتیم همه چیزمون رو به مسلخ می‌بردیم عشق بیشتر ار بقیه مقاومت کرد... سعی کرد سرپا بایسته، ولی سرانجام از پا دراومد. بالاخره سرنیزه رو در شکمش فرو بردیم و بر بالای جسد بی‌جانش پیروزمندانه ایستادیم.
دوباره کلمه ساختیم... هم‌چنان کلمه ساختیم
پرچم پیروزی رو برافراشتیم و سرود پیروزی خوندیم که "عشق، سوءتفاهمی‌ست میان دو احمق".

اما ما اون‌قدرها هم قوی نبودیم. هنوز هم بعضی وقت‌ها دلمون غنج می‌رفت.
اینطور شد که باز به سراغش رفتیم و خواستیم دوباره زنده‌اش کنیم. کمی تلاش کردیم ولی ضربه‌های قبلی‌مون خیلی کاری بودند.
حوصله‌مون سر رفت.
باز هم کلمه ساختیم. بی‌شرمانه پیکرش رو همان‌طور نیمه‌جان رها کردیم و ... اسمش رو گذاشتیم عشق. 
از اون لحظه به بعد، دیگه عشق برامون صرفا یک احساس نه چندان غریب بود، جایی کمی پایین‌تر از اون جایی که باید باشه.


و در آغاز، ستایش بود. ستایش خوبی و پاکی و زیبایی.
فردای روزی که پاکی و زیبایی و خوبی رو لجن‌مال کردیم، ویراستاران برای چاپ جدید فرهنگ‌ها به چیزهایی بر‌خوردند که اصولا دیگه مابه‌ازای بیرونی نداشت. مثل لغاتی در باب موقعیت‌های مختلف شکار در دوران پارینه‌سنگی. این‌ها لازم نبود دیگه در لغت‌نامه‌ها باشند. به خصوص که معانی پرمغز(!) جدیدی مثل "پول" و "تلویزیون" و "دنیای قشنگ نو" به مغزهای گندیده‌مون اضافه شده بود و فرهنگ‌های جیبی جای کافی نداشتند. 
یکی از اون چیزها، ستایش بود.
اصولا وقتی پاکی و زیبایی و خوبی رو به قتل‌گاه بردیم دیگه لازم نبود با ستایش کاری کنیم؛
در چاپ موقت فرهنگ‌ها، ستایش رو در بخش غلط‌های مصطلح نوشتند
در چاپ موقت دوم، در قسمت لغت‌های نامصطلح
و در چاپ اصلی بعدی، حذفش کردند.

 

 

دیگه الان این مزرعه فقط یه جای امن کثیفه برای همون خوک‌ها.
من واقعا دلم نمی‌خواد مزرعه‌مون رو تو این حال و روز ببینم.
دارم جمع می‌کنم که برم. نمی‌دونم. می‌خوام برم بشینم میون علف‌های هرز کنار جاده، یا شاید برم تو یه جای دورافتاده یه باغچه‌ی کوچیک واسه خودم درست کنم.

ولی خیلی خسته‌م... خیلی خسته
شاید برم یه جایی توی یه غار
برم و برم
بیشتر و بیشتر...



پ.ن. کوچیک که بودم، فکر می‌کردم همه‌ی غارهای دنیا به هم راه دارند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

Seems so long ago, Nancy


دختر عشق باباشه ....

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

elected vs. selected


ایرانی و آمریکایی هم نداره،

فرق انتخاب و انتصاب برا‌مون در حد یه حرف‌‌ه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

my dearest Joan


تو Diamonds and Rust جون بایز وقتی می‌گه مای پوئتری واز لاوزی یو سِد، گیومه داره یا نه؟

یعنی My poetry was lousy you said  یا
My poetry was lousy", you said" ؟

من کرخت‌م الان... یعنی تا چند لحظه‌ پیش، مطمئن بودم اولی‌ه. همه جا هم همین رو نوشته. یعنی اصلا به دومی فکر هم نکرده بودم... ولی.. 

کرخت‌م الان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

until he sleeps


این هم‌خونه‌ای جدیدم دیگه خیلی خداست

زودتر از من می‌خوابه،
دیرتر از من هم پا می‌شه!!!


پ.ن. فقط کسایی که من رو از نزدیک می‌شناسن، می‌فهمن یعنی چی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

is due




+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

Match Point


بعضی وقتا یاد مکالمه‌ی یک دقیقه‌ای روز تعیین اتاق‌ها -پنج سال پیش- میفتم که باعث شد من اتاقم رو عوض کنم.

بعضی وقتا به این فکر می‌کنم که لحظاتی در زندگی‌ وجود دارند که بدون این‌که تو بخوای یا حتی بدونی تمام مسیر زندگی‌ت رو عوض می‌کنم.


پ.ن. بعضی موقعا هم یادم میفته که کلیشه‌ای بودن حرف تقریبا هیچ ربطی به درست، خوب، یا حتی مهم بودنش نداره.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

Rustle of Spring


من به شخصه دلم می‌گیره وقتی
یه نفر چون یه عکس محجبه ازش وجود داره
تو کتاب‌های درسی
می‌شه بهترین شاعر زن ایرانی

و اسمی از بهترین شاعر زن ایرانی (و برای من، بهترین شاعر معاصر ایرانی)
اون‌جا برده نمی‌شه

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

Cidade de Deus

The First Time: That's the rule.
The Second Time: There's an exception to every rule.
The Third Time: The exception becomes the rule.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

it is so unoriginal


از آدمای fake بدم میاد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

Little Miss Sunshine


... و این Toni Collette بی‌اندازه کسی را تداعی می‌کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

?Have you ever


عاشق اون حالتی‌م که بچه کوچولوها
وقتی نشستن رو زمین و پاشون رو دراز کردن
مچ پاشون رو به طرف بیرون خم می‌کنند
به موازات ساق پاشون
بعد انگشتای دو تا پاهاشون رو به هم نزدیک می‌کنند


پ.ن. گند زدم با این توضیح دادنم.. برید این‌جا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

one of these days


برای ثبت در تاریخ:

هوا خوب است 
آن‌قــــدر خوب است...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

Bitter Moon


عزیزم

اگه به خدا اعتقاد داری،
به جای این‌که ازش بخوای کسی تو رو، اون‌ طوری که من شناختم‌ت، نشناسه
بخواه که عوض شی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

Gillette; Fusion Power


دنیای سرمایه‌داری درباره‌ی این ادعای مسخره‌ش که «منجر به تولید بهترین محصولات می‌شه»،
هیچ فرق خاصی با یه دنیای random نداره؛
تو جفت‌شون، هر از گاهی هم یه محصولِ با کیفیت تولید می‌شه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

won't be the woebegone


من بی‌شعورم
ولی دلم گرفت

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

Novices lean on each other in yearning


دو تا سرباز، پشت یه صخره‌ی نه چندان بزرگ نشستن
برای نمی‌دونم چندمین روز متوالی
کنارشون دو تا قوطی خالی کنسرو دیده می‌شه
بارون باریده
برای -اینو می‌دونم- دو روز تمام
همه‌ی زمین گل و شل‌ه
باد می‌وزه
هوا سرده
باید اواخر پاییز باشه
آسمون ابری‌ه
هر از گاهی صدای شلیک شدن گلوله‌ای در دوردست شنیده می‌شه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

you better keep your dirty feelings deep inside

Google Cache خیلی چیز خوبی‌ه
اصلا Google کلا

یه چیز بی‌ربط search می‌کنی
بعد به طور کاملا تصادفی لینک وبلاگ یه نفرو می‌بینی که می‌شناختی‌ش (اه...اه..اه!!! کلمه‌ش چی‌ه؟ چی باید گفت موقعی که می‌خوای بگی یه نفر رو یه مدت خوبی مرتب - مثلا هر روز - می‌دیدی‌ش، ولی خُب، نمی‌شناختی‌‌ش که...)

بعد می‌ری تو وبلاگ‌ش
۵ تا پست، فقط ۵ تا پست که می‌خونی...

crepa, pezzo di merda, e vai

خودش به انضمام حداقل سه نفر دیگه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

silent all these years


متوجه شدم که خیلی از این ایموتیک‌هایی که استفاده می‌کنم تو ای‌میل یا چت
- بر خلاف دو سال پیش مثلا -
واقعی شدن

یعنی وقتی :) می‌ذارم، واقعا دارم لبخند می‌زنم
سر :دی واقعا نیشم بازه
موقع :* اگه طرف کنارم بود واقعا می‌بوسیدم‌ش
همین‌طور موقع >D:< بغل‌ش می‌کردم

فقط این علائم ناراحتی (خصوصا اون دونقطه، پرانتز باز، پرانتز باز) یه کم اغراق شده‌ند.


و خوش‌حال‌م :)

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

in a dream of hungarian lanterns

(+)
 Et si tu n'existais pas
Je crois que je l'aurais trouvé
Le secret de la vie, le pourquoi
Simplement pour te créer
Et pour te regarder

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

either/or, part II: his majesty was in command


آدم‌ها دو دسته‌اند:

اونایی که دستمال توالت رو بعضی وقت‌ها از این‌طرف تو رولر می‌اندازن، بعضی وقت‌ها از اون‌طرف،
و دسته‌ی دوم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

either/or


مهمترین انتخاب زندگی
شاید انتخاب میان خوب بودن و آمفوتر بودن‌ باشه

حتی خیلی مهم‌تر از
انتخاب بین بد بودن یا نبودن


بقیه‌ی چیزها هم جزئیات‌ه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

stiffen that upperlip up little lady


بعضی شبا من و دختر کوچولوم می‌ریم بیرون
من می‌شینم رو همون نیمکت کنار ستون سنگی‌
اونم می‌شینه رو پام
و من دیگه پاکت سیگار رو از جیبم در نمیارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

Etude No.3 in G#m; La Campanella


سیمای زنی در دوردست

اسم فیلمی‌ه که برای بازی توش یه قرارداد شصت‌ساله بستم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

!!sucker for those quick rewards, boy

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط آرش  |